مدح و مناجات با امام حسن عسکری علیهالسلام
کسی که عـاشق لـیلا شده خـبر دارد مسیر عشق هزار و یکی خطر دارد کسی که بر سفر عشق میشود راهی گرفته جان به کف مردی و جگر دارد کسی که پای در این ره نهاده میداند که امتحـان و بلاهـا به هر گذر دارد به هر قدم دل عاشق اسیر یک طعم است به شوق وصل دلش شوری از شکر دارد در این مسیر پس از پنجشنبه هر عاشق امید وصل شب جـمعه از سحر دارد به شوق جمعه به هر پنجشنبه مهمان است دلم به خانۀ یاری که قـبلۀ جان است خدا به عـشق تو خـنـدید بـار یازدهم که رزق باغ زمین شد بهـار یـازدهم خدا دوباره نشان داد جلوهای از خود به قـدر فـهـم بـشر در قـرار یـازدهم قـرار داد شـما را بـرای اهل جـنـون بـرای اهــل ولایـت نـگــار یــازدهـم حدیث عشق که از سر گرفته شد با تو نـصیب ما شده در روزگـار یـازدهم شدی امیـری و نعـم الامیر هر شیعه پر از شکـوه علی، شهـریـار یازدهم در امـتـداد غـدیـری امـام اهل یـقـین مدار کـل فـلک، سـرپـنـاه اهل زمین دلم گـرفـته به خـدمت سـپاه معـنـا را ردیف کـرده هـمه واژههـای زیـبا را که لحظهای بتواند به لطف شعر و غزل کشد به قـالـب تـصویر روی لـیلا را به شـاخـسار لـبت موج هر تـبـسم تو به دلـبری زده بر هم سکـون دنیا را اسیـر هر گره زلـف تو هـزاران دل گرفته جـذبـۀ چـشـمـت تـمام دلهـا را گرفـته آینـه را حسن احـسن الحسنت که خـیره کرده به خود دیدۀ تماشا را غزل ز عهدۀ وصف تو به در نمیآید که وصف تو به جز از وحی بر نمیآید ستـارۀ سحـری، مـاه دلـبـری هـستی عزیز هادی و خورشید سروری هستی عجیب نیست قیامت به پیش اهل نظر چو جلوه کردی و هر جلوه محشری هستی فرشته، جن و بشر، نه تمام هستی شد اسیر عسکر چشمت که عسکری هستی تو در وقار و شکوه و جلالت و هیبت تمام قد به علی رفته، حـیدری هستی همین که نام قشنگت حسن شده یعنی کـریم هـستی و الـبـته مـادری هستی کـریم هـسـتی و امـیـد ایـن گـداهـایی تو دومین حسن نسل پـاک زهـرایـی به عشق تو شده شیـدا و مبتـلا کعـبه که از وجـود شما دارد این بقـا کعـبه هنوز هم به دل کعبه حسرتت مـانـده که حج نرفتی و حاجی نشد تو را کعبه نماز روح و دلم سمت بارگاه شماست که میکند همه دم سجده بر شما کعبه تو استـجـابت دسـتان خـالیام هـستی که گشته کـوی شما بر دل گـدا کعـبه گزاف و کفر نمیگویم این دلیل من است حـق آفـریـده به دنـبـال کـربلا کـعـبه تـو شـاهــزادۀ مــولای کـعـبـهای آقـا تـو مـنـتـهـای تـمــنـای کـعـبـهای آقـا به ذرهپـروری از عـالـمی کـریـمـانه هـمـیـشه داشـتـهای الـتـفـات شاهـانـه تو نور ذات خدایی به دورتان خورشید همیشه گرم طواف است مثل پـروانه تلاش دشمنت این بود ابـترت خـواند به راز نام شما نیست شیـعه بـیگـانـه تو عسکری و ابالمهدی و عدوی تو شد به حکم سورۀ کوثر عـقـیم و بیدانـه تو آمدی پدر صاحب الـزمان بـشوی که رنگ ناب حقیقت بگـیرد افـسـانه چه میشود که به دل نور معرفت بدهی پـیـالـهای می انگـور معـرفـت بدهی شـنـیـدهای تو هـمیشه غـم صـدایم را قـبـول کـردهای از من کـم دعـایـم را خـدا نـوشـتـه شـروع مرا به نام شما اسـیـر خـود بـنـویـسـیـد انـتـهـایـم را نشستهام به سر خوان لطف و مرهمتت تـمـام عـمر همه پـنـجشـنـبـههـایـم را به دست های کریمت دخیل شش گوشه سـپـردهام دل بـا غــصـه آشـنــایـم را برای من بنویس ای کریم و امضا کن بـرات کـربـبـلا و اذن سـامــرایـم را بیا برای هـمیـشه فـقـط هـمین یکـبار بیا و دست مرا دست مهدیات بسپار |